تبليغاتX
دیوانه

دیوانه

دیوانه باش تا عاقلان غمت خورند

سال ۱۳۹۰ خورشیدی برابر با سال ۷۰۳۳ میترایی آریایی، ۳۷۴۹ زرتشتی و ۲۵۷۰ شاهنشاهی . اگر چه حضرت محمد ۱۳۹۰سال پیش هجرت کرد ولی سرزمین آریایی من ۵۶۴۸ سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت ۲۳۶۴ سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش ۱۱۸۵ سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از۱۳۹۰ سال است.
 سال نو خجسته باد .

+نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت16:51توسط کورش | |

The beauty of a woman Is not in the clothes she wears... The figure she carries Or the way she combs her hair
زیبایی یه زن به لباسهایی که پوشیده... ژستی که گرفته
و یا مدل مویی که واسه خودش ساخته نیست

The beauty of a woman must be seen from her eyes
Because that is the doorway to her heart, The place where love resides
زیبایی یه زن باید از چشماش دیده بشه
به خاطر این که چشماش دروازه ی قلبش هستند، جایی که منزلگه عشق میتونه باشه

The beauty of a woman Is not in a facial mole
But true beauty in a woman is reflected in her soul
زیبایی یه زن به خط و خال صورتش نیست
بلکه زیبایی واقعی یه زن انعکاس در روحش داره

It is the caring that she lovingly gives
The passion that she shows
The beauty of a woman
With passing years-only grows
محبت و توجهی که عاشقانه ابراز میکنه
هیجانی که در زمان دیدار از خودش بروز میده
زیبایی یک زن هست
چیزی که با گذشت سالیان متمادی افزایش پیدا میکنه

 

+نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت13:11توسط کورش | |

باز خواهم گشت
همراه با بهاری که در راه است
با پرستوهای عاشق
جوانه خواهم زد
با سرخ ترین گل های دشت
مرا به یاد بسپار
مرا در قلبت نگه دار
من با افتاب فردا
طلوع خواهم کرد
و بر چهره ات بوسه خواهم زد

 

+نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت12:27توسط کورش | |

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت14:52توسط کورش | |

كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.
اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم..
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند! به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (با خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نيروي از دست رفته، ترميم و خستگي جسم را از بين مي برد بلكه نيروي مثبت و سازنده اي را به افراد هديه مي دهيم.

مثال:
به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم : خيلي راحت نبود
به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم : خدا قوت
به جاي دستت درد نكنه ؛ بگوييم : ممنون از محبتت، سلامت باشي
به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم : از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد ؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد
به جاي گرفتارم؛ بگوييم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جاي دروغ نگو؛ بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
به جاي خدا بد نده؛ بگوييم : خدا سلامتي بده
به جاي قابل نداره؛ بگوييم : هديه براي شما
به جاي شكست خورده؛ بگوييم : با تجربه
به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم : مگه مسئله اي داري؟
به جاي فقير هستم؛‌بگوييم : ثروت كمي دارم
به جاي بد نيستم؛ بگوييم :‌ خوب هستم
به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم : مناسب من نيست
به جاي مشكل دارم؛ بگوييم : مسئله دارم
به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم : چندان هم راحت نبود
به جاي فراموش نكني؛ بگوييم : يادت باشه
به جاي داد نزن؛ ‌بگوييم : آرام باش
به جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌ بگوييم :‌ من سالم و با نشاط هستم
به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم : شما را در شادي ها ببينم

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت14:50توسط کورش | |

اين روزها به لحظه اي رسيده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهايم مي خواهم که يادت را از ذهن من بشويد... يادت را بشويد تا ديگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...
من تمام فرياد ها را بر سر خود مي کشم چرا مي دانستم که در اين وادي ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشيده اند اما با اين همه تمام بدبيني ها و نفرتها را به تاريک خانه دل سپردم
و در گذرگاهت سرودي ديگر گونه اغاز کردم و تو... چه بي رحمانه اولين تپش هاي عاشقانه قلب مرا در هم کوبيدي ...
تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهيت فروختي ، اولين مهمان تنهايي هايم بودي...
روزي را که قايقي ساختيم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به درياي حوادث رهسپارکرديم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...
زخم دستهايم را مرهم شدي و شدي پاروزن قايق تنهايي هايم... به تو تکيه کردم...
هيچ گاه از زخمهاي روحم چيزي نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفي کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمي کني بر زخمهاي دلم اما لياقتش را نداشتم....
مدتها بود که به راه هاي رفته... به گذشته هاي دور خيره شده بودي ...من تک و تنها پارو مي زدم و دستهايم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هيچ نگفتم چون زندگي به من اموخته بود صبورانه بايد جنگيد ...
به من اموخته بود که در سرزميني که تنها اشک ها يخ نبسته اند بايد زندگي کرد...
اما امروز دريافتم که حجمي که در قايق من نشسته بود جز مشتي هيچ چيز ديگري نبود...
و اي کاش زود تر قايقم را سبکتر کرده بودم...
با اين همه... بهترينم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمي کنم...
هيچ کس اين چنين سحر اميز نمي توانست مرا ببرد آنجايي که مردمانش به هيچ دل مي بندند با هيچ زندگي مي کنند به هيچ اعتقاد دارند و با هيچ مي ميرند                                                             

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت3:0توسط کورش | |

ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم

 نه به هر قیمتی زندگی کنیم

+نوشته شده در شنبه یکم خرداد 1389ساعت18:52توسط کورش | |

در میان من وتو فاصله هاست
گاه می اندیشم
کوه شعر مرا می خواند
کوه باید شد وماند
رود باید شد ورفت
دشت باید شد وخواند
در من این جلو ه ی اندوه زچیست ؟
در تو این قصه پرهیز که چه ؟
حرف باید زد؟
دردرا باید گفت ؟
سخن از جور من ومهر تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
وعبث بودن پندار سرور آور مهر
آشنایی با شور وجدایی با درد
ونشستن در بهت فراموشی .... یا غرق غرور ...........؟
سینه ام آینه است
با غباری از غم .............
من چه گویم آه .......
با تو اکنون چه فرا موشیها
با من اکنون چه نشستنها .... خاموشیها ست

تو مپندار که خاموشی من هست برهان فرا موشی من

+نوشته شده در شنبه یکم خرداد 1389ساعت12:57توسط کورش | |

اغلب فکر ميکنيم چون خيلی گرفتاريم به خدا نميرسيم،اما واقعييت اينست که چون به خدا نميرسيم خيلی گرفتاريم.

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت15:0توسط کورش | |


یادت باشد زمین گرد است هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی!!

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت14:28توسط کورش | |

كوله بارت بربند!شايد اين سحرفرصت آخرباشد!كه به مقصدبرسيم و بشناسيم خدا و بفهميم كه يك عمر چه غافل بوديم ميشودآسان رفت ميشودكاري كردكه رضاباشد او.اي سبكبال دراين راه شگرف در دعاي سحرت درمناجات خدايي شدنت هرگز از ياد نبر من جامانده بسي محتاجم .

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت14:12توسط کورش | |

ما آدما نميتونيم تو زندگی با همه دنيا دوست بشيم اما ميتونيم دوستی داشته باشيم که به همه دنيا بيرزد .

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت14:3توسط کورش | |


پول همه چيز دنيا نيست اما دست كم باعث ميشود هر روز صبح بچه هايتان به شما سلام كنند.

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت13:58توسط کورش | |



یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند.
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که می خواهم باشند.
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد.
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد.

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت13:58توسط کورش | |


معشوقه هیچ مردی زشت نیست.

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت13:57توسط کورش | |

 
براي داشتن چيزي كه تا به حال نداشتي
كسي باش كه تا به حال نبودي

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت13:56توسط کورش | |

این شمایید که به مردم میآموزید که چگونه با شما رفتار کنند.

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت13:56توسط کورش | |


شرط دل دادن ٬ دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل !

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت13:39توسط کورش | |


کسی که باورت داره، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره .
اما مهم اینه که چطور بفهی کی دوستت داره و کی باورت کرده

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت13:38توسط کورش | |


صبح اول وقت دفترچه قسطامو ورق زدم، تمومى نداره... تا آخر عمر بدهکار مهربونیاتم!

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت13:38توسط کورش | |


 

Three things in life that are never certain.
سه چیز در زندگی پایدار نیستند.

-Dreams
رویاها

-Success
موفقیت ها

-Fortune
شانس


Three things in life that,one gone never come back.
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند.

-Time
زمان

-Words
کلمات

-Opportunity
موقعیت


Three things in life that can destroy a man/woman.
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند.

-Alcohl
الکل

-Pride
غرور

-Anger
عصبانیت


Three things that make a man/woman
سه چیز انسانها رو می سازند.

-Hard work
کار سخت

-Sincerity
صدق و صفا

-Commitment
تعهد


Three things in life that are most valuable.
سه چیز د زندگی خیلی با ارزش هستند.

-Love
عشق

-Self-confidence
اعتماد به نفس

-Friends
دوستان


Three things in life that may never be lost.
سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند.

-Peace
آرامش

-Hope
امید

-Honesty
صداقت

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت0:39توسط کورش | |


مرداب برای به دست آوردن نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره، پس اگه کسی رو دوست داری، برای داشتنش سالها صبر کن.

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت0:34توسط کورش | |

با صداي چلچله ها امدي
با درخشش ستاره ها در شب مهتابي
با همه مهربانيهاي يك فرشته
با اشك عشق ابدي
با خلوص نيت يك مادر
با شك قشنگ يك كبوتر
مي ايي و پرواز ميكني با بالهاي صورتي وطواف ميكني خدا را را در رنگين كمان بهشت ، تو عصاره وحدت دو عشقي ، تو اخرين بازمانده ترنم حياتي ، تو زيباترين تكه از وجود مايي.

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت0:34توسط کورش | |


تو اگر هیچ شوی گوهر زیبای منی
خودمانی با تو گویم که تو دنیای منی

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت0:31توسط کورش | |


ما دل فروشان دل به بازار محبت میبریم
هر چه داریم میفروشیم و محبت میخریم

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت0:30توسط کورش | |


اتل متل رفاقت ، دل به تو کرده عادت ، برات دعا می کنم ، اینم رسم صداقت

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت0:30توسط کورش | |


من در یک ماموریتم، ماموریتی برای دوری از تو، ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم در یک کلام : ماموریت غیر ممکن!!!

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت0:30توسط کورش | |


توآسمون عاشقی ستاره پیدانكنی
مدیون اشكای منی اگه فراموشم كنی

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت0:29توسط کورش | |

بدون حضور تو بوي عيد برايم بي معناست چقدر گامهايم بي تو به خريد لباسي از روياي شيرين بهار بروند چقدر دستهايم بي تو سيب را آينه را ماهي هاي آزاد خوشبخت را سنبلهاي بنفش را روي فرشي از ستاره بچينند تا كي من بايد سبزه هاي اميد را به بهانه آرزوي حضور دوباره تو گره بزنم من براي ابد چشم به راه خلوص سبز نگاهت گرمي شيرين دستهايت خنده هايت كه بي محابا بر روي من ميريختند و احساست كه بي غش ترين نعمت خداوند بود ميمانم
به دستهايم حسادت ميكنم كه چسان با تمام وجود عشق تو را مكيدند آخ كه عيدبراي من ديدار دوباره با عزاي نداشتن توست.

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت14:19توسط کورش | |

کاش مي شد راز چشمان تو را با اشک ماه روي گلبرگ گل سرخي نوشت يا نگاهت را براي هميشه قاب کرد

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت14:16توسط کورش | |